بدست آوردن برآوردگرهای مینیمکس چندان کار ساده ای نیست و خواص مجانبیشون هم مثل بقیه برآوردگرها بطور مستقیم ساده بدست نمی آد و آزمون کردنشون هم که کار حضرت فیله مگه اینکه به کمک برآوردگرهای دیگه ای مثل بیز بدست بیان. پس احتمالا می تونید حدس بزنید که رابطه هایی بین این سری برآوردگرها و دیگر برآوردگرها وجود داره. اگه بخوام این روابط رو بازش کنم از اهداف این بلاگ خارج میشم.

آگه چیزی از مینیمکس نشنیدید نترسید تو این مثال آسانسور قضیه براتون روشن میشه حتی اگه آمار یا ریاضی ندونید.
به زبان ساده محتاطانه ترین تصمیم، تصمیم مینیمکسه. تصمیم مینیمکس تصمیمیه که در بدترین حالت ممکن کمترین زیان رو تصمیم گیرنده متحمل بشه. این سری تصمیم ها در نظریه ی بازی ها خیلی مهمند چون مثلا می خوان یک دستگاه رو طوری بسازند که وقتی ملت باهاش بازی می کنند و شرط بندی می کنند، در بدترین حالت کماکان ماشین برنده بشه وگرنه که اجاره ی مغازشون رو کی می خواد بده؟ البته از این ماشین های شرط بندی تو ایران نیست ولی می تونید تصور کنید که ماشینیه که ۵۰ تومان توش میندازید و اون براتون تاس می ندازه مثلا اگه ۶ بیاد بهتون ۱۰۰ تومان می ده وگرنه پولتون رو از دست می دید.
علم آمار علم تصمیم توسط داده هاست. بنابراین هر آدمی بدون اینکه خودش بدونه، خودش یه پا آماردانه فقط داده هاش عدد نیست، مشاهداتش توسط چشم و گوش و غیره است و مغزش اینقدر زود آنالیزشون میکنه که فرد متوجه نمیشه یک نرم افزار آماری برای این کار تو مغزش تعبیه شده.
ما در خیلی از موارد زندگیمون تصمیم مینیمکس میگیریم. مثلا وقتی رانندگی می کنیم و پامون میره رو ترمز. چون طوری ترمز می کنیم که در بدترین حالت کمترین صدمه به خودمون و یا طرف مقابلمون وارد بشه. تصمیمی مثل ازدواج معمولا اگه احساسی باشه یه تصمیم ماکسیمینه (بر عکس مینیمکس و کاملا غیر محتاطانه) و اگه منطقی باشه یه تصمیم بیزه. اگه تصمیم بگیرید هیچ وقت ازدواج نکنید یه تصمیم مینیمکس گرفتید. پس میبینید که تصمیم مینیمکس همه جا خوب نیست.
برای مسئله ی آسانسور، پیدا کردن تصمیم مینیمکس خیلی ساده است. اول بهتره مسئله رو دقیقتر بنویسیم و تابع زیان تصمیم رو معرفی کنیم.
من از طبقه ی همکف آسانسور رو می گیرم و البته می تونم به جاش از پله ها برم بالا، که ضد حاله، مخصوصا وقتی از سر کار میام و خستم. ولی اگه پای آسانسور وایسم و کلید بزنم و مدتها زمانم هدر شه هم حالگیریه. پس بهتره بیام و یه جدول بکشم.
پارامتر مجهول: وضعیت آسانسور: طبقه ی همکف یا یه طبقه ی دیگه.
تصمیم های ممکن: گرفتن اسانسور یا بالا رفتن با پله ها.
جدول زیر همون حرفایی رو می زنه که در بالا گفتم:
آسانسور در طبقه ی همکف است آسانسور در طبقه ی دیگری است
0 2 آسانسور سوار شم
3 1 با پله ها برم بالا
اگه آسانسور در در طبقه ی همکف باشه و منم آسانسور بگیرم که همه چی به راهه و زیانی وجود نداره.
اگه آسانسور در طبقه ی دیگری باشه باید وایسم و ببینم چقدر طول می کشه که بیآد طبقه ی همکف و این حالم رو دو واحد می گیره.
اگه آسانسور در طبقه ی همکف باشه ولی من با پله ها برم که آخر حالگیریه و سه واحد براش در نظر می گیرم یک واحد فیزیکی خسته می شم و دو واحد هم احساس حماقت می کنم.
اگه آسانسور در طبقه ی دیگری باشه ولی من با پله ها برم خیلی تصمیم بدی نیست ولی خب تعداد پله ها زیاده (من در طبقه ی سوم زندگی می کنم) بنابراین همون یک واحد فیزیکی رو خسته می شم.
من که از پارامتر مجهول یعنی وضعیت آسانسور خبر ندارم، پس تصمیمی رو می گیرم که در بدترین حالت کمترین ضرر رو بکنم. ماکزیمم زیان برای تصمیم آسانسور گرفتن میشه 2 در حالتی که ماکزیمم زیان برای با پله ها بالارفتن می شه 3 . پس اگه قرار باشه ماکزیمم زیان رو مینیمم کنم باید همیشه آسانسور بگیرم. آسانسورگیری بیزی رو هم تو پست بعد براتون می نویسم. تصمیم بیزی نیاز به توزیع پیشین برای وضعیت آسانسور داره که سعی می کنم در چند روز اخیر یک نمونه گیری ساده کنم و درش بیارم.
تا بعد ....



